تبلیغات
فدائی بنت الحیدر
 
 
 
(این الفاطمیون) انشاالله فدائی اخت الحسین سلام الله علیهما میشوم

غدیر روز بیعت با امام زمان عجل الله تعالی فرجه /یا صاحب زمان مرا چگونه میبینی آیا از بیعت کنندگانم یا ...

نویسنده : عبد حضرت محمد وآل پاکش صلوات الله علیه وآله 222 | تاریخ : 04:22 - 1394/07/15

آیا مولود کعبه را ندیدندآن مردم وقت که رسول خدا دستش را بالا برد !

 آیا دیدند و قتی که فرمود فزت ورب الكعبة پس این مولا جز هدایت ما چه میخواست از سوی رب کعبه از کعبه آمد به سوی رب کعبه رفت و رستگار شد



ای مولای عشق  آن هنگام که فرمودید:


«ای مردم ! آیا شایسته بود که من بدن پیغمبر (صلی الله علیه وآله ) را غسل نداده ودفن نکرده رها سازم وبر سر جانشینی ومقام ریاست او نزاع کنم ؟! من فکر نمی کردم شما به این کار مبادرت ورزیده ، به خود اجازه دهید با ما اهلبیت پیغمبر در این حق مسلّممان نزاع کنید».

                                                                خطبه شقشقیه

على(علیه السلام)در این خطبه می فرماید:

آگاه باشد!به خدا قسم،پسر ابى قحافه،جامه خلافت را در بركرد و مى‏دانست من براى خلافت همچون قطب میان آسیا هستم.پس من هم جامه دیگرى در بر و از آن پهلو تهى كردم و در كار خود مى‏اندیشیدم كه آیا بدون دست حمله كنم یا آنكه بر تاریكى،كورى صبر پیش گیرم كه در آن بزرگان را فرسوده و جوانان را پیر ساخته و مومن در آن رنج می‏برد تا به دیدار خدایش نایل آید.پس دریافتم شكیبایى بر این دوعاقلانه‏ تر است.صبر كردم در حالى كه در چشمانم خار و در گلویم استخوان بود.میراث خود را تاراج‏رفته مى‏دیدم تا آنكه نخستین كس آنان به راه خود پایان داد و خلافت را پس از خود به پسر خطاب سپرده آن گاه آن حضرت به این سخن اعشى تمثل جست:

چقدر تفاوت است میان امروز من كه بر كوهان شتر سوارم بر روزى كه حیان برادر جابر در آن بود.

«شگفتا!او در روزگار خود از مردم درخواست فسخ بیعت می‏كرد ولى در پایان زندگیش این منصب را به دیگرى سپرد.این دو خلافت را مانند دو پستان شتر در بین خود تقسیم كردند.من بر این زمان دراز و این محنت سخت صبر پیشه كردم تا آنكه راه عمر نیز پایان یافت و خلافت را در جماعتى گذارد كه مرا هم یكى از آنها گمان كرد.پس اى خداوند از تو یارى مى‏طلبم در مورد شورایى كه تشكیل شد و مشورتى كه كردند.چگونه درباره من در مقابل نخستین آنان (ابو بكر)تردید كردند تا آنجا كه امروز مرا همردیف اینان قرار داده‏اند.پس یكى از میان این شورا از روى كینه‏اى كه داشت دست از حق بشست و دیگرى به خاطر دامادى با عثمان از من رویگردان شد (1) .تا آنكه سومین كس هم برخاست و هر دو جانب خود،میان محل بیرون دادن و خوردنش را باد كرد و فرزندان پدرانش با او یكى شدند و مال خدا را همچون شترى كه با رغبت تمام علف بهارى را مى‏خورد،خوردند.تا آنكه ریسمان تافته‏شده او از هم گسیخت و كردارش باعث كشته شدنش شد.و پرى شكم او را به رو سرنگون كرد.

پس چون من به خلافت رسیدم گروهى بیعت خود را با من زیر پا نهادند و گروهى از بیعتم خارج شدند و عده‏اى دیگر از فرمانبردارى خداوند بدر رفتند.گویا آنان فرموده الهى را نشنیده‏اند كه گفت:«این خانه آخرت است كه آن را براى كسانى قرار مى‏دهیم كه در زمین برترى و فساد نجسته‏اند و فرجام كار براى پرهیزكاران است».اما به خدا قسم آنان این آیه را شنیده‏اند و به خاطر سپرده‏اند.ولى دنیا خود را در چشم ایشان آراسته و زیورهایش آنان را فریب داده است».

(ین خطبه را بدین نام خوانده‏اند زیرا وقتى على(ع)به انتهاى این خطبه رسیده بود مردى از اهل دهات برخاست و نامه‏اى به دست آن حضرت داد.وى به خواندن آن نامه مشغول شد.ابن عباس به او گفت:اى امیر المؤمنین!اى كاش سخنان خود را از آنجایى كه قطع كرده بودى ادامه مى‏دادى.فرمود:«هیهات اى پسر عباس!این شقشقه‏اى بود كه صدا كرد و سپس آرام گرفت».

چون این خطبه مشتمل بر تظلم على است كه از كسى كه وى را با آنكه در امر خلافت سزاوار بود،كنار گذاشت،گروهى منكر آن شده و پنداشته‏اند این خطبه از سخنان رضى است.گفته‏اند رضى این گفتار خود را در نهج البلاغه گنجانیده و آن را به على نسبت داده است.دلیل اینان بر این مدعا،چنان كه پیش از این ذكر شد،چیزى جز محتویات این خطبه نیست)

 

 

تنها علی امیر المومنین علیه السلام  است

یا امیر المومنین سلام خدا بر تو باد کمکمان کن نجاتمان بده در روز حساب




تشابهات قرآن وامیرالمومنین علیه السلام

از روایات استفاده می شود برای دعا ویژگی خاصی دارد و روایت داریم که حضرت سید انبیا علیه و علی آله و صلاه و سلام در دهه سوم ماه مبارک رمضان رختخواب خود را جمع می کرد یعنی بیشتر به عبادت می پرداخت و اما عنوان مبحث این است که مولای ما امیرالمومنین سلام الله علیه شباهت های تمام و عجیبی با قرآن دارد و این شباهت ها دنیا را به حیرت انداخته است خدا رحمت کند آن شاعر را که می گوید:« ها علی بشر کیف بشر و به فیه تجلا و زهر»؛ خود این شاعر می گوید که شبی که آن شعر را گفتم خوابیدم و همان شب حضرت سید انبیا به خواب من آمد فرمود که دیشب در مورد ابن عم من علی چه گفتی بخوان عرض کردم یا رسول الله گفتم ها علی بشر کیف بشر حضرت با دست اشاره کرد که متوقف شو و ساکت شدم دیدم پیغمبر رحمت سر به زیر انداخته با تعجب سه مرتبه فرمود:« کیف بشر، کیف بشر، کیف بشر»[1]. خدا رحمت کند شاعر بزرگ شیعه صفی الدین حلی که بنده باز هم می گویم کوچک تر از این هستم که این حرف را بزنم ولی احتمال می دهم خداوند متعال این فرد را از شعرای نمره یک مولا حساب کرده باشد. صفی حلی، شاعر شیعه بسیار بلند مرتبه ای است که دیوان او چاپ شده است، ولی همه اشعار او در دیوان نیست متاسفانه ما بعضی از اشعار او را از خارج از دیوان او به زحمت پیدا کرده ایم و این که عرض می کنم در دیوان او هست که خطاب می کند به امیر المومنین می گوید:« جمعت فی صفات کل ازداد فلهذا عزت لک الانداد»[2]؛ تا این که می رسد به این بیت که می گوید:« خلق یخجل نسیم من اللطفی و بحث یرزق منه الجماد»[3]؛ یا امیر المومنین اخلاقی داری که در لطافت، نسیم سحر را شرمنده ساخته در عین حال هیبتی داری که دل شیر و جماد را آب می کند، مظهرالعجایب است امیرالمومنین و اما این مشابهت ها ببینید آقایان و شیعیان و خواهر ها آن چنان که قرآن ابعاد مختلفی دارد و هر بعدی عده ای  از دانشمندان  را به کار انداخته است، همچنان امیرالمومنین ابعادی دارد که هر بعد حضرت گروهی را به کار انداخته به عنوان مثال دانشمندان را می بینیم در اسلام بعضی ها سرگرم اعراب قرآن شده اند مانند ابوالبرکات انواری ، ابوالبقاء اکبری ، زجاج دانشمند بزرگ که اعراب قرآن نوشته که می گویند وقتی درس اعراب قرآن را می گفت غیر از طلبه ها و دانشجویان متفرقه هشتاد مجتهد فقط پای درس او می نشستند اعراب القرآن زجاج کتاب عظیم القدری است حالا غرض من این است که یک عده سرگرم اعراب قرآن شده اند گروهی را می بینیم سرگرم قرائات شده اند چندین کتاب مختصر مفصل متوسط در علم قرائات نوشته شده است گروهی را می بینیم در وقوف قرآن سرگرم شده اند نسخه ای را دیده ام که این نسخه از مکتب ظاهریه دمشق آمده بود که نام آن بود «الوقف الابتدا فی کتاب الله العزیز»؛ فقط وقف را نوشته بود که کجای قرآن وقف بود گروهی به لغت قرآن سرگرم شده اند ، گروهی به رسم الخط قرآن سرگرم شده اند کتاب عظیمی در هند چاپ شده به نام «نثر المرجان فی رسم القرآن»؛ که فقط رسم الخط قرآن است گروهی سرگرم شده اند به شان نزول آیات، گروهی سرگرم شده اند به آیات فقهی قرآن و آیات الاحکام نوشته اند گروهی سرگرم بعد عرفانی قرآن شده اند گروهی سرگرم بعد فلسفی و حکمت قرآن شده اند و بالاخره این کتاب عزیز ابعادی دارد که این ابعاد اصنافی از دانشمندان را به کار گرفته است.

ابعاد وجود مبارک امیرالمومنین علیه السلام

حالا در مورد امیرالمومنین می بینیم گروهی در مورد علم امیرالمومنین حرف زده اند و سرگرم علم حضرت شده اند. بحث بزرگی در بین دانشمندان داریم که فقط در علم حضرت صحبت کرده اند. گروهی از این دانشمندان در بیان زیبا و خطبه های حضرت صحبت کرده اند، خطبه های نهج البلاغه امروز افتخار ما شیعیان است. همان گونه که نظیر قرآن را نمی شود آورد نظیر نهج البلاغه را هم نمی شود آورد، آن جا مختصری از بیان عالم سنی را برای شما نقل می کنم مختصری که البته این قطره ای است از دریای اعترافات آقایان با نام شیخ محمد عبده مصری حتما آشنا هستید عالم سنی بوده است و در زمان خود مرجع فتوی بوده در مصر، این مرد شرح مختصری در نهج البلاغه نوشته است و مقدمه ای برآن شرح نوشته است بنده از آغاز نوجوانی و اوایل طلبگی چندین بار در زمان های مختلف این مقدمه را خوانده ام و هر چی می خواندم می دیدم سیر نمی شوم و دیدم که عبارات این مقدمه مرا به اعجاب وا می دارد گفتم شاید من یک عجم هستم ، هم نهج البلاغه را دوست می دارم و هم عجم هستم قضاوت من در عبارات عربی شاید صحیح نباشد بعد دیدم نه خطا نمی کنم نویسنده و ادیب بزرگ مصر مصطفی منفلوتی این مقدمه عبده را به عنوان یک نثر درخشان عربی شناخته و آن را در کتاب «المختارات» نقل کرده است چندین جمله از این مقدمه برای شما می خوانم شیخ عبده می نویسد من کارهای اجتماعی ام تعطیل شده بود، پریشان شده بودم، غصه دار بودم در یک گوشه ای نشسته بودم و در فکر کارهای خودم و در یک تشویشی به سر می بردم و به قول ما چه کنم و چه کنم می گفتم و به عمرم نهج البلاغه را ندیده بودم کتاب هایی در آن مکان در اختیار من بود من با این کتاب ها سرگرم شده بودم یک مرتبه دست من بی اختیار رفت روی کتابی باز کردم دیدم این خطبه های امیرالمومنین است. وقتی دیدم این کتاب را که پریشان بودم و کارها تعطیل بود و مشوش بود ولی وقتی چشم من افتاد به کلام امیر المومنین چی شد دیدم این کلام آرامش بخش من است و این چاره ای است که غصه های من خالی بشود، آن وقت می گوید بعضی صفحات این کتاب را نگاه کردم و بعضی از عبارات آن را تامل کردم و بعد می گوید رسیدم به جایی که حالتی به من دست داد و این حالت خود را خیلی زیبا بیان می کند می گوید یک مرتبه حالتی به من دست داد و برای من مکشوف شد که در عالم بیان و قلم هم جنگ ها در می گیرد، عده ای شکست می خوردند و عده ای پیروز می شوند این قسمت را خیلی زیبا بیان کرده می گوید هر صفحه را که می خواندم این مطلب برای من مجسم می شد ، می گوید دیدم که در عالم بیان و فصاحت هم جنگ ها در می گیرد و فصاحت هم دولتی دارد برای خودش و صولتی دارد و نگاه کردم دیدم در این وسط کسی که پرچم پیروزی به دوش می کشد خود آقا امیر المومنین است.این یک قطره ای از دریای اعترافات اهل تسنن در مورد بیان امیر المومنین است و عالم سنی دیگر به نام آلوسی که به تعصب شدید مشهور است کتابی دارد به نام «بلوغ العرب فی معرفت تاریخ العرب»؛ که این بلوغ العرب کتابی است که خیلی قدیم چاپ شده و بسیار کمیاب است با این که مولف او آدم متعصبی است ولی اسم نهج البلاغه که می آید می گوید  این کتاب نهج البلاغه امیر المومنین که می بینیم پرده ای از نور الهی برآن سایه افکنده است. خلاصه گروهی سرگرم شجاعت امیر المومنین شده اند، گروهی سرگرم جود و کرم او، گروهی سرگرم عبادت ها و اشک های طولانی او و گروهی سرگرم فضائل اخلاقی و مکارم او شده اند که تمام اینها که عرض می کنم بخش هایی است از مباحث تاریخ و ابعاد امیرالمومنین سلام الله علیه این یک مشابهت که بسیار خلاصه کردم و مشابهت بعدی که خیلی مهم است و خود امیر المومنین سلام الله علیه فرمود که:« َ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیق »[4]؛ ظاهر قرآن زیبا و چشمگیر و باطن آن عمیق است، یعنی در این زیبایی ظاهر کار تمام نمی شود باطن قرآن عمیق است یک عده با ظاهر قرآن سر و کار دارند، یک عده با باطن آن، خیلی عجیب است ببینید یک نفر نحوی است می گوید:« ان الله مع المحسنین»؛ می گوید محسنین جمع مذکر سالم است این نحوی است کارش این است چهارچوب کارش این است، جمع مذکر سالم است اگر مع بیاید سر آن باید با یاء و نون تلفظ شود اگر بگوییم ان الله مع المحسنون غلط می شود ببینید یکی با این جا کار دارد یکی آمده معهای قرآن را رسیدگی کرده می گوید خدا می فرماید که:« ان الله لمع المحسنین»[5]؛ در جای دیگر می گوید:« و هو معکم این ما کنتم»[6]؛ این مع برای محسنین است و آن مع برای همه است اینها فرقش چی است خیلی لطیف است «و هو معکم این ما کنتم»[7]؛ یعنی خدا با شما است هر کجا باشید از این ور هم ان الله مع المحسنین خدا با نیکوکار ها است و این خطاب، خطاب به تمام دنیا است و این خطاب در مورد نیکوکاران است. امیرالمومنین هم عین همین است یکی می آید در حالات اجتماعی او در بعضی از مسائل او کتابی می نویسد بسیار زیبا مانند کتاب «صوت العدالت الانسانیه» جرج جرداق، یک مسیحی این چه دیده از امیرالمومنین بنده گاهی این طور تعبیر می کنم به دوستان می گویم این جلال دیده نه همه جلال را کمی از جلال را دیده است الان ما در تهران وقتی هوا پاکیزه و صاف است قله دماوند را می بینیم از قله دماوند چی می بینیم ما آیا از تهران معادن را می بینیم، گیاهانی که دارای خواص مخصوص است آن جا می روید را می بینیم، اسرار کوه را می بینیم، نه اسرار کوه نیست فقط به اندازه چشم خود جلال می بینیم جمال نمی بینیم آنقدر بدانیم که این همه که عاشق امیرالمومنین شده اند اینها نوعا جلال دیده اند هنوز جمال ندیده اند اگر کسی جمال ببیند طاقت نمی آورد امیرالمومنین هم ظاهرش زیبا وهم باطنش عمیق است. مشابهت دیگری که بسیار عجیب است با قرآن در این جا است که قرآن می فرماید:« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون »[8]؛ اگر این کوه را اگر قرآن را بر کوه می فرستادیم این از هم می پاشید این را داشته باشید، حدیث پیدا کرده ام قریب به این مضامین امیرالمومنین می فرماید: اگر کوه محبت واقعی من را داشته باشد از هم می پاشد. بله یک حکایتی است که شاید بعضی شنیده باشید در زمان مرحوم سید مرتضی علم الهدی رضوان الله علیه عده ای از شیعیان از هند برای زیارت امیر المومنین سلام الله علیه می آیند نجف ، یک عده از اینها مشرف می شوند روزها به زیارت قبر منور امیر المومنین سلام الله علیه و یک نفر از اینها در حجره می ماند نمی رود، اینها مرتب می گویند تو چرا نمی آیی حالا یک جوابی می دهد می گوید شما بروید من ببینیم چه می کنم نمی تواند اسرار را باز کند این ها هم بی خبر مرتب مزاحم این می شوند اقا شما چرا نمی آید هر دفعه یک جوابی می دهد آخر متهم می کنند او را می گویند نکند تو منحرفی به ما نگفته ای ما از هند آمده ایم نجف که برویم آقا را زیارت کنیم شما در حجره می خوابید، می روند سراغ سید مرتضی می گویند رفیق ما اصلا حرم مشرف نمی شود مثل این که سید می خواهد او را یا تذکراتی داده می شود بالاخره می گوید من هم می آیم و به حکم اجبار می رود داخل صحن مطهر که می شود و چشم او به ضریح می افتد یک فریاد می زند و قالب تهی می کند بعد می بینند که طاقت نداشته بله ماها که آقا را دوست داریم اسمی از محبت آقا در سینه ما است قدری از این محبت در قلوب ما است ان شا ء الله همین را خدا زیاد تر کند و از ما نگیرد، بله یکی از مشابهت های بزرگ را هم بگویم امیر المومنین سلام الله علیه فرمود در حق قرآن:«و لا تنقضی عجایب»[9]؛ قرآن دریایی است که قعر آن را نتوان یافت و عجایب آن پایان ندارد، ببینید قول معصوم است نفرمود عجایب آن بسیار است، بله نفرمود در یک عدد معینی می فرماید :«لا تنقضی عجایب»[10]؛ می فرماید:« عجایب قرآن پایان ندارد»؛ می دانید چی گفته اند بزرگان گفته اند اگر خدا به یک بنده مهذب و دانشمند مثل حضرت سلمان یک میلیون سال عمر بدهد و او ماهی یک بار قرآن را با تدبر و تعمق ختم کند می فرمایند باز به همه عجایب نمی تواند احاطه کند، امیر المومنین هم عین همین عجایبش پایان ندارد و مرتب اشاره به سینه مبارکش می کرد و می فرمود:« ان هاهنا لعلما جمّا و اومأالی صدره»[11]؛ این جا اسرار فراوان است اگر حمله ای پیدا کنم بله چه می شود گفت در حق آقایی که یک فضیلت او از فضایل جن و انس و عبادات جن و انس بالاتر است.

شجاعت حضرت علی در جنگ خندق

این حدیث متواتر است نه این که ما شیعیان نعوذ بالله در آورده باشیم سنی و شیعه متواتر است «ضربة علىّ یوم الخندق افضل من عبادة الثّقلین »[12]؛ یک ضربت این آقا از عبادت جن و انس بالاتر است بله ما یک چیزی می شنویم اما اصحاب اطراف پیغمبر را گرفته بودند و نشسته بودند در جنگ خندق، عمر بن عبدود آمده بود فریاد می زد و مبارز می طلبید. حضرت مرتب می فرمود کی جواب این را می دهد از هیچ کس صدا در نمی آمد. عجیب است خدا رحمتش کند شاعر بزرگ شیعه شیخ محمد کاظم عذری جنگ های امیرالمومنین و فضایل او و معصومین را به شعر کشیده و به آن گفته می شود قصیده هائیه، قصیده اعجوبه ای است جنگ خندق است عمرو آمده نعره می زند و مبارز می طلبد گفتم اینها هیچ کدام جواب ندادند شیخ ازری یک تابلوی زیبا ساخته است می فرماید:« فابتدی المصطفی یحدث عما یوجر الصابرون فی اخراها»[13]؛ آخرهای قصیده ها است به همین مناسبت می گویند قصیده هائیه و ادبا گفته اند در طول تاریخ اسلام همچین قصیده ای گفته نشده می گویند پیغمبر اکرم شروع کرد از فضیلت و جهاد در سبیل خدا را گفت باز اینها اثری نکرد کسی تکان نخورد عجیب است بعد پیغمبر توضیح می دهد:« قائلا ان للجلیل جنانا لیس غیر المجاهدین یراها»[14]؛ می گوید خدای متعال بهشتی دارد در بهشت درجه ای است که غیر از آنها که در راه خدا بجنگند کسی آن درجات را نمی بیند باز اثر نکرد، پیغمبر شخصا فرمود:« هر کس جواب این مرد را بدهد من خودم شخصا ضامن بهشت او می شوم». خیلی عجیب است ها یک عده چقدر قصی القلب بودند پیغمبر اکرم می فرماید من ضامن بهشت می شوم باز کسی جواب نداد ازری می فرماید اینها نشسته بودند نفس ها در سینه ها حبس شده بود یک دفعه دیدند صدای پا می آید چقدر زیبا بیان کرده «واذاهم بفارس قرشی ترجف الارض خیفة اذ یطاها»[15]؛ دیدند یک آقای عظیم القدری دارد می آید که زمین از هیبت او می لرزد نگاه کردند دیدند حضرت سید اوصیا علی مرتضی است دارد می آید و چیزی هم می گوید و مطلبی را بیان می کند این شنیدنی است «قائلا ما له سوای کفیل هذه ذمة علی وفاها»[16]؛ گفت یا رسول الله این را بگذارید به عهده من ،کسی غیر از من این کار را نمی تواند بکند بالاخره رفت موعظه کرد. این مرد دید موعظه امیر المومنین خیلی دلنشین و حکیمانه است قدری فکر کرد و گفت بله این حرف ها درست است ولی اگر من برگردم زن های آواز خوان عرب اسم من را در تصنیف ها و آوازهای خود می برند و می گویند ترسید و می گویند امیر المومنین او را به جهنم فرستاد بالاخره چرا می گویند آن ضربت از عبادات جن و انس بالاتر است برای این که سرنوشت ساز بود، وقتی حضرت داشت می رفت به طرف عمرو بن عبدود پیغمبر فرمود:«برز الإیمان كله إلى الشرك كله »[17]؛ تمام ایمان دارد می رود به سوی تمام شرک و تمام کفر؛ بله یک فضیلت می فرماید:« هذه من علاه احدی المعالی و علی هذه فقس ما سواها»[18]؛ توجه فرمودید و بالاخره این اجمالی بود از مشابهت های امیرالمومنین با قرآن در ختام یک حدیثی می خوانم و بعد از آن حدیث تذکراتی دارم که ان شاء الله عرض می کنم آقایان این خطیب خوارزمی عالم بزرگ سنی است کتابی دارد به نام «المناقب» عنایت می کنید این کتاب تمام آنها مسند است، مسند به حدیثی گفته می شود که اسم تمام راوی ها در آن برده شود. خطیب خوارزمی به طور مسند حدیثی را نقل کرده که از علمای بزرگ حنفی است که البته من نمی خواهم بحثی باشد که ملال آور باشد بنده در خصوص این عالم کار کرده ام و زحمت کشیده ام نتایج خاصی گرفته ام الحمدلله خیلی مرد بزرگی است به طور مسند حدیثی را آورده و بنده تا حال دو بار در اسناد این حدیث دقت کرده ام، اسناد این حدیث طوری است که شاید بتوان گفت هیچ عالم سنی در این اسناد نمی تواند خدشه بکند خدشه بردار نیست و عجیب است آن این است که می نویسد دور پیغمبر اکرم را گرفتند اصحاب گفته اند یا رسول الله« بای لغة خاطبک ربک لیله المعراج»[19]؛ پروردگار تو، شب معراج به چه زبانی با تو سخن گفت حضرت جوابی داد که تمام اهل معرفت الان حیرت زد این جواب هستند این صریح روایت است فرمود:« در شب معراج با زبان علی با من حرف زد». پیغمبر که دریای عقل است ولی می گوید حالتی به من دست داد گفتم خدای من تو با من حرف می زنی یا علی جواب رسید اول دقت کنید خدا مثل ما لب و دهان و دندان ندارد خدا حرف می زند اما نه به اسبابی که ما هستیم خدا صوت می آفریند و هر صوتی را قدرت دارد بیافریند این جا صوت علی را آفریده می گوید جواب آمد مختصر می گویم که حبیب من می دانید چرا صوت علی را آفریدم «اطلعت علی سرائر قلبک»[20]؛ به محرم خانه قلبت نگاه کردم «فلم اجد فی قلبک احب من علی بن ابی طالب»[21]؛ دیدم در آن قلب نازنین محبوب تر از علی وجود ندارد، با زبان او با تو حرف زدم چرا؟ این چرا است که هنوز حل نشده است می فرماید:« فخاطبت بلسانه کیما یطمئن قلبک»[22]؛ برای این که قلب تو آرام بگیرد معلوم شد که آرام بخش سید کائنات و اشرف خلق صدای حضرت شاه ولایت امیر المومنین است، این صدا آرام بخش قلب نازنین است آن قلبی که از عقل ما خارج است چی است آن قلب آن قلبی که در مانند آن شب در آن قرآن آمده« نزل به روح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین»[23]؛ آن قلب نمی دانیم چی است مثل قلب من که نیست من نمی دانم بله پیغمبر هیچ وقت نمی گفت خدایا من را نمیران کسی این را نشنیده بود اما عالم بزرگ سنی ابن اثیر جذری در کتاب «جامع الاصول» می نویسد ام سلمه یک وقت دید که پیغمبر نشسته می گوید خدایا مرا نمیران اینها که همیشه از شوق دیدار خدا بی آرام بودند کی پیغمبر می گوید خدایا مرا نمیران هیچ وقت نداریم، ام سلمه دنباله را که شنید تعجب او بر طرف شد یک وقت یادم افتاد که علی در مسافرت است ببینید پیغمبر رحمت نشسته می دانید این مطلب در کجا است در معتبر ترین کتاب اهل سنت «جامع الاصول» که مجموع صحاح سته است که فهرستی دارد که به نظر من ناقص آمده بعد در یکی از روزهای گرم تابستان نشستم از صبح تا شب برای این دوازده جلد فهرست نوشتم «جامع الاصول فی احادیث الرسول» تمام صحاح سته است ابن اثیر از خود در آن حرفی ندارد این حدیث در جلد نهم است ام سلمه شنید بقیه را یادم افتاد علی در مسافرت است و« اللَّهُمَّ لَا تُمِتْنِی حَتَّى تُرِیَنِی »[24]؛ خدایا مرا نمیران یک بار دیگر علی را ببینم پیغمبر دلتنگ و بیقرار شده است.

ذکر مصیبت امیرالمومنین علیه السلام

السلام علیک یا سیدی یا امیرالمومنین؛ خدایا دست ما را بگیر خدایا تو کریمی یاد جمله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی می افتم می لرزم می فرماید: «یک سال به شب قدر مانده به فکر شب قدر باشید». یک سال یعنی کاری نکن که شب قدر آن عمل بیاید مثل سنگ در سر راه تو قرار بگیرد خدایا به حق امیر المومنین ما را ببخش چند ساعتی بیش آقا دیگر مهمان ما نیست آی مردان و زنان شیعه بیایید برویم یک عیادت از مولا بکنیم امام زمان من باید از تو خجالت بکشم بیایید برویم کنار رختخواب آقا، چه می بینیم وقتی می رویم می بینیم که شیر خدا با رنگ پریده، ابی عبد الله گریه می کرد، زینب کبری گریه می کرد، قمر بنی هاشم، حضرت امام حسن مجتبی این یک سر از اسرار ولایت است که ما نفهمیدیم در این تاریکی شب به شما بگویم روایت داریم آقا وقتی که از حال می رفت در اثر آن ضربت ، در یکی از دفعات حضرت مجتبی رفت بالای سر پدر گریه کرد قطراتی از اشک او افتاد روی صورت نازنین امیر المومنین به حال آمد چشم ها را باز کرد شیعیان خوب گوش کنید این سر از اسرار ولایت است گفتم ما نمی فهمیم همه گریه کردند و همه عزیز بودند چه سری بود چشمان نازنین را باز کرد و گفت حسن جان گریه تو دل من را می سوزاند .     

حجه الاسلام فاطمی نیا 


[1] . كتاب سلیم بن قیس الهلالی / ج 2 / 933

[2] . المصباح للكفعمی (جنة الأمان الواقیة) / 736

[3] . همان

[4] . نهج البلاغة، ص: 61

[5] . عنکبوت: 69

[6] . حدید: 4

[7] . همان

[8] . حشر: 21

[9] . سفینة البحار / ج 2 / 617  

[10] . همان

[11] . الغارات (ط - القدیمة) / ج 1 / 90

[12] . گنج حكمت یا احادیث منظوم، ص: 302

[13] . سفینة البحار / ج 4 / 400

[14] . همان

[15] . همان

[16] . همان

[17] . فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام / 209

[18] . سفینة البحار / ج 4 / 400

[19] . بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 107 / 31

[20] . همان

[21] . همان

[22] .همان

[23] . شعرا:193و 194

[24] . الأمالی (للطوسی) / النص / 243