تبلیغات
فدائی بنت الحیدر
 
 
 
(این الفاطمیون) انشاالله فدائی اخت الحسین سلام الله علیهما میشوم

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلی علی محمد و آل محمد

نه از بندت گریزم نه از خطاهایم / هردم بهانه گیرد این دل درد مندم / نه از سر غرورست نه از سر سرمستی/ نه یار را شناختم نه دل به عشق بستم /آری بجز سود دین، خود به خدا نبستم/گامم زمین نهادم گفتم كه ارجمندم/ نه در بند محبت اسیرو پایبندم /گویم كه دام شهوت گرفته است كمندم/گفتم که صبر چه سخت است  توشه آن نبستم /در شک شدم فاطر دل به سوی تو ببستم؟/ تا كار من ره افتاد،از بند تو بجستم !/ دل نگرانم ای یار لطفت كه شده شكارم /ترسم به جهل خویشتن لطفت رود زكارم/

خدایا از چه چیز بگویم و چگونه ناله بزنم وقتی در تمام مراحل زندگیم فریاد بر خویشتن نزدم و ناله ای جان سوز بر نفس خود که سودی بدهد نکشیدم چگونه باشم وقتی که به خاطر اختصاص دادن اخلاص  به خودم ریا کاری شدم که نیتش را نکرده بودم آه ای خدا چگونه به آیات تو می نگرم وقتی که به آیات تو مینگریستم و به محرمات نیز ،آه میکشم آهی که جوان و امیال جوانی را بی رغبت کند و پیر را بمیراندآهی که دروغ است نه میل جوانی را کم کند و نه پیری و بی میلی را  فراهم آورد و نه در قبر  بخاطر  از سوز  بودنش به فریاد رسد پس باشد من از خاک ساخته شدم  اگر در این دنیا پخته نشدم  به خودم میگویم میدانی که گل با سوختن پخته می شود ...

خدایا یادم می آید وقتی برای تو شعر می گفتم و به وزن و قافیه و ردیفش کاری نداشتم و فقط  میگفتم

دلم از شوق به خدایم درد افتاد                   كه ما بودیم ضعیف سست پندار

عملم كجا رسد به این زبان پر گفتار           عقل را  كجا بری ای دل بی كار

هدفش عشق  وصدایش زارزار                  دلش زخمی پرسوز وعقلش بیدار

دادی تو عشقی به من ای پروردگار             حكمتت بسیار توای یار وفا دار

بگفتم عقل بی دل نیست هوشیار                دل صاف كنم بر توكل آفریدگار

صحبتم بسیار اما زهی بر رفتار               ارده كن، كنم اراده ای آمرزگار
 
در وضع بدم گویم كه ای آموزگار
              دادی دگرعشقی ولطفت اشكار

اما رضای تو  هدف شد ای یار                   وای براین نفسم ای دنیا زنها

یا رب هنوز دارم سخنانی بسیار                 سخن از دلی كه عمری بود خار

یا دوست، بنده شده آن روبه مكار                دلم بی عشق تو مرده ببخشم ستار

خدایا

 

آه من ندانستم كه دلم گناه كار است          نداشتم حرمتی كه مبتلا كشت دلم

آه در این دوران كه گردشش پیان نگیرد   دور گردون گردشی بر حال زار ما نكرد

آه صد آه كم است بر این دل آه كش من    كه  یارمن چرا كه چنین است كار من

آه حال كه دادی اختیار در كار من         برتنگ آمده این احوال بی اجبار من

آه دادی دلو دادی نفس دادی تو پس        پس حال كه دادی، پس تو دادی این قفس

آه ندانستم یارمن هرگز نمیدانم چرا          صد احتمال است در این حیاهوی بلا

آه چه شیرین است این آه تلخ جان من       ندارم جز تومن  یاری هستی نگهداردلم

آه كه اینك دگراین  ناله ها كمتر كشم       بر جان پاره پاره ام این دشنه ها كمتر كشم

آه سوز دل این بود كه كشت عاشق دلم     عشقی كه مستجابی نشد بشارت ای دلم

آه یارمن آنقدرعضاب داد این وابستگی     دیگر برده توان از کف با این همه دلخستگی

آه بی آه كه دارم آرامشی همچون خدا    پس گر خدا نظری فكند  بر حال اندوهگین ما

گر گردش دوران  بر مراد ما نبود       باشد که ما گردشی بگرد دورانش كنید

اه نمیشود این آها پایان نگیرد انگار     ضعیف منم، صاحب جلال توی پروردگار

آه كه  در دوران ما زمین چه بد ایمان شده   ولابلای چرخش چرخش تكهای قلب من پنهان شده

من گر گناه میکنم باشد جهنم مال من    لیک پشیمان میشوم نیست دروغ در کار من

 

 

یادش بخیر

دل شاد بود دلکش خبر نگشت              از غم عشقش شیدایی میسر نگشت  

مگرشب تا سحربه خلوت در نگذشت         پشتم به خم آمد جان از سر نگذشت

حال که دل پروانه شد ای نور کجایی        کجا رفتی دگر وقت است که بازایی

غم رسواسی هیچ با غم بی یاری چه کنم     نبردم فایده از بحر لطفت چه کنم  

ای یارندیدی که هنوزدرگنهم              باز صبر نمودی نکردی فلکم

از آن دم که برمن تو پنهان نمودی             وای ازاین دیده که یار پنهان نمودی

گر نه من ان عاشق پا ک دل بودم            دل او را زدست خود ربودم

او مرا با آسمان به رازو دردی انداخت       او بر شنیدن این راز جدایی انداخت

گفتا که این راز با ما هم باز گو                  از خلقت و این بار گناهت باز گو

زلفش چوریسمانی بردستم به شوق         دل بانک میزد میگفت برجانم به ذوق

انگه که گنه نزد من ازدست رود           شقایق باران شود قبله دیدارتنم

سخنی با مولا

با نام خدا و حمد و ستایشش كه یك تا و بی حمتاست  و درود بر حضرت محمد و خاندان پاكش و بندگان پاكش

به نام او هر دم به عشق او       آری به نام او جانم شود فدای او

تمام سخنم با توست كه غایبی     این چه غیبتی آن آمدنت بحر چیست

 

عزیز من من را ببین به سخنم گوش بده من حقیر و گناه کار و دیگر گناه نمیکنم اما کمکم کن ای پدر مهربانم و دستم را بگیر صاحب من تویی آخر انگار از شدت پستی میخواهم خسف شوم خسف عشق  بین خودم و دوری اعمالم از شیعه بودن تو  ببین  چگونه ناله میکشم از شرم و گناه زود هنگام من خاطی هستم عاصی من را ببخش دستم را بگیر دست من با دامان پاک شما اهل بیت آشناست" طلب کمک دارم از نزدت كه نزد تو این نامه ها برسد گر چه كه گر تو بخواهی انشالله این حقیر با تقوا شود و به نزدت برسد روزی که نرفته باشد از یاد روزی که دل نرفته باشد بر باد آری به عقیده من ملاك نزد تو بودن خوب بودن نیست ور نه خوبهای عالم به نزد تو همه نامه میدادند نامه من در نوبت نامه ها ی تو نامید میكشت یا صاحب زمان، زمانه هم مرا میرنجاند اكثر درد دلم، این دل با خدا میگوید در سردرگمی افتادم بر یاد آن فقیران ضعیفان   بیماران رنجدیده گان گرسنه گان  پوست بر استخوان چسبیدگان دل زنده   صابر عاشق عابد زاهد  افتادم گفتم اوه من .... در کجای کارم من هیچ سختی  ندیده جار زده سخن پراکناننم که من سختی کشیدگان در راه تو ام باید بگریم که تو را نمیشناسم تو الان چه میکنی کجایی در چه حالی به سر میبری  و من چه میکنم صاحب من  .

دیگر نتوانستم بر تو نامه ام پایان برم نامه را با یاد پروردگارم پایان دهد با قرار دادن من به عنوان شیعه برای تو و حضور من در طهور تو مولایم  زیرا كه شما به هر حال به یک نفری مثل من ممکن هست کاری در نظر داشته باشید رنجم نده مولا نگو برو خودت را درست کن و بساز من سعی میکنم اما اگر نتوانستم نکند راهم ندهی یا ابن الحسن علیهما سلام با اجازه پروردگار سمیع  و حول قوتش از او میخواهم مرا یاری کنی تا یاری شوم  و...

و گروهی كه گفتم ناله آنان بیشتر در نظر تو جلوه كند تا ناله تن پروران و بی عملان بی علمان پر سخنان خائنان  پس ای خدای كه با نام تو شروع كردم  كه البته همیشه انشاالله خواهم نوشت كه با نام خدا  و حمد وسپاس تو و شكرت و درودت برمحمد و خاندان پاك محمد تا زمانی که زمان  برایش معین  نیست و انتهای ندارد این درود تو  اما ای امام زمان عجل الله تعالی فرجه  گمان من این است كه تو سخنم را  میشنوی به اذن خدا  كه  نامه اعمال ما هر شب به نزد تو می رسد پس   خدا شما را از وضع ما آگاه میسازد شنیدم در باره تك تك ما به شما اطلاع میدهند ملك ها  هرچند جهل میگوید زمان زیادی می برد چطور ممکن است ولی من با فکر ناقصم میگویم به جهل و جاهل و ریشه اش که مولای ما صاحب الزمان است.   

مولایم مهدی دوست دارم نظری کن بر حال اندوهگین ما

دلهای مشتاقان به سوی خدا واله حیران است ای مشتاق خدا مشاتقت هستم سرم را بر روی زمین مگزادم ای صاحب زمین ای  تنها خلیفه خدا بر روی زمین و میگویم

راستی مولایم  در سوریه (شام) چه خبر است باز این چه کسانی هستند که آتش بر دل تو میزنند مولایم مرا راهی کن اگر صلاح میدانی و بدانید صلاح لطفا ای صاحب اجازه دل مادرم و  همه را نرم کن و راهم را برای دفع از حرم  عمه ات بنت الحیدر و آنچه تو مبخواهی بفرست  خوشحال میشوم که مرا هم بی سر زیبا ببیند.